جلال الدين الرومي
250
فيه ما فيه ( فارسى )
فصل هر علمى كه آن به تحصيل و كسب در دنيا حاصل شود ، آن علم ابدان است و آن علم كه بعد از مرگ حاصل شود آن علم اديان است . دانستن علم انا الحقّ علم ابدان است . انا الحقّ شدن علم اديان است ، نور چراغ و آتش را ديدن علم ابدان است . سوختن در آتش يا در نور چراغ علم اديان است . هرچه آن ديده است علم اديان است . هرچه دانش است علم ابدان است . مىگويى محقّق ديد است و ديدن است . باقى علمها علم خيال است مثلا مهندس فكر كرد و عمارت مدرسهاى را خيال كرد هرچند كه آن فكر راست و صواب است امّا خيال است ، حقيقت وقتى گردد كه مدرسه را برآرد و بازد . اكنون از خيال تا خيال فرقهاست : خيال ابو بكر و عمر و عثمان و على بالاى خيال صحابه باشد . و ميان خيال و خيال فرق بسيار است . مهندس دانا خيال بنياد خانهاى كرد و غير مهندس هم خيال كرد . فرق عظيم باشد . زيرا خيال مهندس به حقيقت نزديكتر است . همچنين كه آن طرف در عالم حقايق و ديد ، از ديد تا ديد فرقهاست ، ما لا نهايه . پس آنچ مىگويند هفتصد پرده است از ظلمت و هفتصد از نور 390 هرچه عالم خيال است پردهء ظلمت است . و هرچ عالم حقايق است پردههاى نورست . امّا ميان پردههاى ظلمت كه خيال است هرچ فرق نتوان كردن و در نظر آوردن . از غايت لطف ، با وجود چنين فرق شگرف و ژرف در حقايق نيز نتوان آن فرق فهم كردن .